تبليغاتX
دانشجویان دندانپزشکی 85 دانشگاه یزد - تبریک تولد
فقط خدا

سالروز تولد آدم نزدیک بود و خداوند سخت در اندیشه ی هدیه ای برای آدم بود .

یکی از فرشتگان ، شاید میکاییل ، پیش آمدو گفت : او را به گردشی برفراز زمین ها و دریاها ببر .

خداوند گفت کم است . این را خودش بدست می آورد .

فرشته ای دیگری شاید ، اسرافیل ، گفت : گوهر شب چراغ را به او بده ، شادمان خواهد شد .

خداوند ابرو در کشید و گفت هنوز نمیدانید آدم کیست ؟ که چنین چیزی یشکش می کنید ؟

فرشتگان سکوت کردند . دردانه خداوند روزی دگر یکساله می شد و آنها نمیدانستند چه ارزشی دارد این روز .

خداوند : گفت خودم می دانم .

سپس فرشتگان را فرمود تا از گوشه گوشه کائنات قطره های پراکنده مهربانی راگرد آورند .

و از لابلای گلبرگ گلهای زمین و بهشت شهدهای خوشبو بیاورند .

و سپس آمیزه ای از این همه طراوت شهد و لذت را به باقی مانده گلی زد که آدم را از آن سرشته بود .

آن روز آدم خوابید ، و وقتی بیدار شد تنها نبود .

خداوند زن را آفرید .

روز تولد آدم ، روز تولد عشق ، روز  تکامل دردانه (های) خداوند بود .

روز تولد آدم ، روز مرگ تنهایی بود . عطر زن در زمین پیچید .

هدیه عروسی این دو ، گوهر شب چراغ بود . که آدم بر فراز خانه اش افراز نمود .

تنها خداوند این تنهایی را فهمیده بود . چون خودش تنها بود .

 

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir