تبليغاتX
دانشجویان دندانپزشکی 85 دانشگاه یزد
يك روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد جاذبه زمين را کشف کرد.
 
 
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد فکر کرد که چقدر بدشانس است وآنجا را براي هميشه ترک کرد.
 
 
يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد گفت تو موهبت مطهر خداوندي تا دانه‌هاي تو در وجود ما حيات بخش وجودي پاک‌تر باشد.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد آن سيب را نقاشي کرد.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد سيب را با لذت خورد.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد توشه‌اي از علم سيب بر ذهن گذاشت و عصاره‌اي شفابخش ساخت براي اثبات توانگري خويش در آن چه مردم معجزه طب مي‌ناميدند.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد گفت اين سيب توطئه خصمانه دشمنان من است و رفت تا انتقام بگيرد.

 

 يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد با تنها رمقي که از فرط گرسنگي در دستانش جاري بود، سيب را در جيب نهاد براي روز مبادا.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد سفري کرد به دل ذرات نهان سيب تا فلسفه جهان را در آگاهي از پيوند ذرات آن بيابد.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد رفت تا سخاوت درخت را با دوستانش تقسيم کند.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد گفت تو کمال مطلق يک دانه سيب هستي و دانه‌هاي آن را کاشت تا کمال تداعي گردد و خاک، خواب دانه‌ها را تعبير کند.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد گفت من هم مثل تو از ريشه و خانواده‌ام وا مانده‌ام و آن يگانه سيب، همدم يک عصرگاه آن مرد تنها بود.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد سيب را خاک کرد تا نگاه بدبينانه ديگران طراوت سيب را نپژمرد.

 

يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و او انديشيد که چه دنياي کينه توزي که حتي درخت را به جنگ با آدمي‌ برمي‌انگيزد و آن درخت را قطع کرد.

 

... يه روز يه سيب از روي درخت افتاد روي سر يک مرد و آن مرد شعري درباره يک سيب نوشت: زندگي يک سيب است، گاز بايد زد با پوست...

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

دکتر علی شریعتی:

 

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

 

اول آنکه کچل بود،

دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

 

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

 

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

 

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران که ابراز انزجار می کند

ممکن است در خودش بوجود آید.

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولد مبارک

 

 

شهره جون تولدتو تبریک میگم و بهترین ها رو برات آرزو می کنم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
روزی روبرت دو ونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختكن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پاركینگ تك و تنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرف های زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم.

یك هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آن جا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز!

دو ونسنزو می پرسد: منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟

بله كاملا همین طور است.

دو ونسنزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است كه شنیدم.
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

من معتقدم که تعریف جامعی برای آن نیست وهرکس بادید خود بدین موضوع می نگرد وتعریفش از زندگی چیزی است متفاوت با سایرین.

 

دکتر شریعتی چه زیبا میفرمایند:(خداوندا....! اگر روزی بشر گردی ،زحال ما خبر گردی،پشیمان میشوی از قصدخلقت ،از این بودن از این بدعت. خداوندا....!نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،چه زجری میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است !)

 

چه زیبا آمده است این جمله در انجیل(ای انسان ها ازراههایی مروید که روندگان آن بسیارند،از راههایی بروید که روندگان آن کمند ) 

 

چه گویم حرفهایی هست که بایدگفت اما...!!! حرفهایی بی مخاطب ،حرفهایی هست که بهتر است هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نیاورد ، شگفت و زیبا....!

 

راستی زیباترین واژه ی عالم است البته واقعیت این است که معانی مقدس تری نیز وجود دارند اما نباید فراموش شود که اغاز هر قداستی راستی است.

 

دوست ندارم که زنگی را در قالب واژگانی مختصر بریزم یا بر هر واقعه برچسب ((خوب)) یا ((بد)) بزنم. 

 

کسی می گفت: وقتی به دنیا آمدم آنقدر جا خوردم که تا دو سال حرفی نزدم!گفتم :نگذاشتند حرفی بزنی با زبانت ،گریه کردی با دهانت،اعتراضی بس بجا یانابجا. نظر من این است که دوسال هم زود است.اگر انسان بیست سال حرفی نمیزد پس از آن چه گفته ها داشت!ولی  مادر که می خواند ز چشمانت حرفهایت را . 

 

زندگی محفل ساکت غم خوردن نیست ،زندگی خوردن خوابیدن نیست،زندگی راز مقدس،زندگی راه قشنگی است ولی حیف و صد حیف وهزاران حیف باید گفت که :

 

دهقان فداکار پیرشده ،چوپان دروغگو عزیز شده ، شنگول و منگول گرگ شدن، کوکب خانم حوصله ی مهمون رو نداره ، کبری تصمیم گرفته دماغشو عمل کنه، روباه و کلاغ دستشون تویه کاسه اس،حسنک گوسفنداشو فروخته تو یه شرکت آ بدار چی شده،آرش کمانگیر معتاد شده، شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده با دوس پسرش رفته اسکی، رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار رفتن کیف قاپی!!!

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

در ورقه امتحانی فیزیک 1 خرداد 85 بعضی دانش آموزان اینطور به سوالات پاسخ دادند.

1 - تعادل گرمایی را تعریف کنید؟

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۱:

تعادل گرمایی به اجسامی گفته میشود که در آن گرما به سرما و برعکس سرما به گرما تبدیل شود.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۲:

تعادل گرمایی وقتی صورت می گیرد که یک پدیده را گرمایی کرده باشد . و تعادل ایجاد شود و باع گرمایی یک محیط میشود و به خاطر هما هست که به آن میگویند تعادل گرمایی.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۳:

تعادل گرمایی یعنی اینکه در مواقعی که به جسمی گرما دهیم ،تا مقداری که آن جسم خراب یا زوب نشود میتوان گفت تعادل گرمایی دارد.

2- آزمایشی طراحی کنید که به وسیله آن بتوان نیروی بین بارها ی هم نام را نشان داد

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 1:

وقتی که دو آهن روبان  هم نام را در کنار هم قرار میدهیم آن همدیگر را میرانند ووقتی دو آهن روبان نا هم نام را در کنار هم قرار دهیم همدیگر را می ربایند.مانند قطب نما

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

مثلا یک فنر داریم وقتی دو سر فنر را بکشیم نیروی جاذبه بین دو سر فنر بار های همنام دارند.

۳- پدیده سراب را به اختصار توضیح دهید.


پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۱:

وقتی ما در یک بیابان هستیم و تشنه هستیم و چشم ما اطراف را نگاه می کندو فکر می کند که آب است ولی این طور نیست این پدیده که چشم ما اشتباه ببیند را پدیده سراب می گویند و ما ممکن است 2 و3 بار این کار را بکنیم و تند تند فکر کنیم دور تر از ما سراب است.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۲:

وقتی که از لایه های سطح زمین دور میشویم هوا رقیق تر میشود اگر خورشید  از لایه غلیظ وارد رقیق شود دور و اگر رقیق وارد غلیظ شود نزدیک پدیده سراب می گویند.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره ۳:

سراب یک ماده است که در اندازه های مختلف استفاده میشود . سراب را معمولا برای چشم به کار میرود مردمک چشم و شبکیه چشم

۴ - قوانین باز تاب نور را بنویسید .

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموز شماره 1:

هر گاه نور به زاویه بازتاب بتابد آن زاویه تشکیل نور را می دهد و می توان از قانون باز تاب نور پیروی کرد.

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 2:

بازتاب نور تابشی است که بازتاب میشود و وقتی که نور بازتاب میشود پدیده را ایجاد می کند و نور و ماده شفاف و

پاسخ جالب و خواندنی از دانش آموزشماره 3:

آینه یا مقعر باشد یا محدب باشد . شی را به خوبی نشان دهد . تصویر حقیقی باشد .

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
سلام.بعد از ماهها! خدمت رسیدم با یه مطلب جالب! تا خستگی امتحانات از تنتون  بیرون بره.

می خوایم تو این بخش خودتون "ترین های  وبلاگ" رو تعیین کنید.در مقابل هر مورد  نام نویسنده یا مطلب مورد نظرتون رو ذکر کنید. 

 

۱-فعال ترین نویسنده

 

2-بی نمک ترین مطلب

 

3-بی ربط ترین مطلب

 

4-باحال ترین مطلب

 

۵-چاپلوس ترین نویسنده

 

۶-بی کارترین نویسنده

 

۷-قشنگ ترین  خاطره

 

۸-باحال ترین نظر

 

۹-فعال ترین نظردهنده

 

۱۰-غیر منتظره ترین مطلب

 

۱۱-داغ ترین صندلی

 

۱۲-چاپلوس ترین نظردهنده

 

۱۳-بهترین نویسنده

 

۱۴-پرنظر ترین مطلب

 

منتظر "ترین های "بعدی هم باشید.خودتون هم اگه موردی به نظرتون میرسه در قسمت نظرات اضافه کنید.

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

 

جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران

  • در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمین می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپید به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپید می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان دیگران زندگی می‌کردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می‌شده‌است به این صورت که خانواده‌ها در این شب گرد می‌آمدند و پیرتر‌ها برای همه قصه تعریف می‌کردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه‌ها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می‌شوند که انسان‌ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می‌کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می‌دهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.
  • سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگینک برای گرم مزاج‌ها موجود است. حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشینان شده‌است.

  • گرد آمدیم:

    شبچره ای بود و آتشی،

    گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...

    وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ

    در اوج سرگذشت

    یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی

    لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست

    با خانه می شدیم که گرد سپیده دم

    بر بام می نشست.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف ، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.
 این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرند.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
 در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
 دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون ‌» نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست |
مهمان این هفته ی ما جناب آقای سید مهدی حسینی مدیریت محترم وبلاگ دنتوس هستن که قدم رنجه فرمودن و افتخار دادن و روی صندلی داغ ما نشسته و به سوالات شما عزیزان پاسخ دادند. بیش از این شما را منتظر نمیذارم .مینشینیم پای این گفتوی صمیمانه..........

 

                                 


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط مهدی حسینی |
 

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟

 

شاگردان جواب دادند  50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم ........


استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا" وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟


شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .


استاد پرسید :خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟


یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.


حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟


شاگرد دیگری جسارتا" گفت : دست تان بی حس می شود . عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید .......


و همه شاگردان خندیدند .

استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟


شاگردان جواب دادند : نه


پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟ درعوض من چه باید بکنم ؟


شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است .

 

اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد . اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.


فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند .


هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ، برآیید!

پس همین الان لیوان هاتون رو زمین بذارید..........

زندگی کن....

 

زندگی همینه...

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
یک معما: در این تصویر چند صورت می بینید؟

 

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
سلام.از همه ی شما به خاطر همکاری صمیمانتون در این بخش ممنونم.
همچنین از آقای سلطانی تشکر ویژه می کنم.ایشون اولین نفری بودن که روی این صندلی داغ نشستن و به سوالات شما جواب دادن.برای خوندن جواب سوالاتتون روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

یک داستان واقعی

اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني.

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست |
یک روز سخت!
ساعت3 بعد از ظهر:حمله ی دسته جمعی خانم ها و آقایون به سمت سرویس.
 
ساعت3:05:نشستن 4 نفره ی آقایون روی صندلی های عقب و ایستادن خانم ها(خانم م.ف عضو ثابت ایستاده ها) 
 
ساعت 3:30:سکوت مرگباری در خوابگاه حاکم است چون بچه های دندان 85 خوابند.
 
ساعت6:خانم ش.ح با قابلمه می آید همه خوابند کارت های تغذیه را بر می دارد و به سمت سلف می رود.
 
ساعت6:40:ش.ح وارد اتاق می شود ولی اثری از بچه ها نیست.
                       (ن.ک همچنان در خواب است)                
ساعت6:45:در اتاق کامپیوتر:
                 اسب2:در مرامم نیست ...
                 یزدان:اگه...
                 دکتر بهناز:
                 عابر:
                  ...
                  بدلیل بعضی مسائل نظر خواهی برای این پست بسته می شود.با تشکر گ.
ساعت7:30:همه برای صرف شام در اتاق س.ح و س.س جمع می شوند.
                 (ن.ک همچنان در خواب است)         
ساعت7:45:دعوا ب سر شستن ظرف.
 
ساعت8:30:فردی هیجان زده وارد اتاق می شود و همگی سراسیمه وارد اتاق کامپیوتر می شوند.
                 "بچه ها دیدین تو وب چی زدن"
                  (ن.ک همچنان در خواب است)    
ساعت8:30:01 :همه مشغول خواندن مطالب هستند که متوجه غیبت م.ف میشوند.ناگهان م.ف با چند ناشناس وارد می شود تا برای مطالبش نظر دهند.                                                  
                      س.س سعی می کند برای م.ف با نام های متفاوت نظر دهد.
                      ش.ح مشغول search مطالب ICDL است.
ساعت10:صدای مسئول کامپیوتر:شما 6 نفر وقتتون تمومه.
 
ساعت11:همه مشغول تنظیم آنتن تلویزیون.برنامه ی90،...
 
ساعت11:30:تلفن به صدا در می آید:خانم ها حضوری خود را اعلام نکرده اید.تاخیری.تعلیقی و...
                   (ن.ک همچنان در خواب است)
ساعت2 بامداد:همه می خوابند. "از شنبه شروع می کنیم"
 
ساعت7 صبح:"ن.ک نمی ری دانشگاه؟"
                   ساعت اول نمیرم.خوابم میاد.
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
سلام.از اون جایی که خیلی به فکر همکلاسی هام هستم تصمیم گرفتم این مطلب رو براتون بذارم تا حواستونو جمع کنید و خدایی نکرده به این بلاها گرفتار نشید که غصش برای ما بمونه.


ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتن، که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله،همگی ما می دانیم که انیشتن این فرمول[e=mc2] را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصی اش می دانیم،خودتان را بااین هشت مورد،شگفت زده کنید!

ادامه مطلب
نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |

 

نوشته شده در ساعت توسط سارا حقدوست| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir