نوزاد اجارهای
به دنیا آوردن یک نوزاد از رحم اجارهای پدر و مادرش دردسری جنجالی به وجود آورد. مسؤولان بیمارستانی که این نوزاد اجارهای در آنجا به دنیا آمده بود، حاضر نشدند گواهی ولادت را به نام پدر و مادر اصلی کودک صادر کنند.
این پدر و مادر که پس از سالها بینتیجه ماندن تلاشهای پزشکی و عبور از همه موانع آزمایشگاهی از باروری خود ناامید شده بودند با مراجعه به یکی از کلینیکهای ناباروری خواستار بچهدار شدن با روش رحم اجارهای شدند. فروردینماه سال 87، زمانی که نوزاد متولد شد گواهی ولادت به نام مادری که رحم خود را اجاره داده بود صادر شد. به همین خاطر زوج جوان به دادسرا مراجعه کردند و خواستار پیگیری قانونی شدند تا نوزاد به نام پدر و مادر اصلی ثبت شود...
یک دندان عقل در برابر 3 پزشک
3 پزشک در 22 فروردینماه سال 87 به خاطر سهلانگاری در کشیدن دندان یک بیمار به دادسرا احضار شدند. بیمار وقتی نزدآًًًًًقآی!! دکتری برای کشیدن دندان عقل رفت، پس از تزریق داروی بیهوشی از مطب خارج شد، اما چند روز بعد متوجه شد که دچار فلج اعصاب صورت شده است.
وی سپس نزد پزشک دیگری مراجعه کرد که اینبار نیز با مداوا و تشخیص غلط پزشک به یک فیزیوتراپ معرفی شد و به دستور دکتر فیزیوتراپ 20 جلسه تحت درمان صورت با اشعه مادون قرمز قرار گرفت.
پس از گذشت چندماه نهتنها فلج اعصاب صورت مرد بیمار بهبود نیافت بلکه افتادگی پلک راست بیمار که موجب کمبینایی وی شده بود، نیز به نابینایی مطلق تبدیل شد. 3 پزشک از سوی بازپرس دادسرای جرائم پزشکی به پرداخت دیه محکوم شدند.
موبایلی در چاهک فاضلاب
پنج اردیبهشتماه سال 87 دست جوانی به دلیل سهلانگاری در داخل چاهک سرویس بهداشتی گیر کرد! تلفن همراه این کارگر جوان به هنگام ورود به سرویس بهداشتی از دستش افتاد و به داخل چاهک فرورفت و هنگامی که وی اقدام به بیرون آوردن تلفن همراهش کرد به دلیل سهلانگاری دستش در چاهک سرویس بهداشتی گیر کرد و دیگر نتوانست دستش را بیرون آورد، سرانجام ماموران آتشنشانی دست وی را در وضعیت نامناسبی از چاهک بیرون کشیدند.
مهریه 3 شاخه رز سیاه
داماد محکوم شد تا 9 هزار تومان معادل 3 شاخه گل رز سیاه مهریه همسرش را بپردازد! این زن و شوهر کم سن و سال پس از ازدواج با یکدیگر اختلاف پیدا کردند. عروس جوان بعد از یک سال زندگی از دست بدبینیهای شوهرش به ستوه آمد و درخواست طلاق داد. حکم طلاق صادر و داماد محکوم شد تا مهریه 3 شاخه گل رز سیاه را به همسرش بپردازد...
شکایت به خاطر کچلی
تیرماه سال 87 پسر جوانی از یک پزشک متخصص پوست و مو به خاطر کچل شدن خود شکایت کرد. وی برای کاشتن قسمتی از موهای سرش نزد پزشک متخصص پوست و مو در شمال تهران مراجعه کرد و خود را به تیغ جراحی سپرد. قرار بود پس از جراحی، موهای پسر جوان پرپشت شود غافل از اینکه تمام موهایش ریخته و او برای همیشه کچل شده بود. با شکایت این جوان، پزشک به دادسرا احضار شد و تحقیقات در اینباره همچنان ادامه دارد.
داربی غمانگیز زن و شوهر
پرونده زوج جوان علاقهمند به فوتبال نیز از عجیبترین حادثههای سال 87 بود. این زوج بر سر داربی بین تیمهای پرسپولیس و استقلال درگیر شدند و به دادگاه خانواده مراجعه کردند! این زن و شوهر بر سر مسابقه تیمهای محبوبشان شرطبندی کردند اما غافل از اینکه کارشان به طلاق میکشد. پرونده عجیب آنها به دایره مشاوره دادگاه خانواده فرستاده شد و زوج جوان پس از رفتن به نزد مشاور از تصمیم خود منصرف شدند.
پزشک قانونی به تیمارستان دولتی سرکشی میکرد. مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد. او را پیش خواند و با کمال مهربانی پرسید که: شما را به چه علت به تیمارستان آوردن؟
مرد در جواب گفت: آقای دکتر! بنده زنی گرفته ام که دختر هجده ساله ای داشت. یک روز پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت و از آن روز، زن من مادر زن پدر شوهرش شد. چندی بعد دختر زن بنده که زن پدرم بود پسری زایید. برادر من شد زیرا پسر پدرم بود.
اما در همان حال نوه زنم و از اینقرار نوه بنده هم میشود و من پدربزرگ برادر ناتنی خود شده بودم. چندی بعد زن بنده هم زایید و از آن روز زن پدرم خواهر ناتنی و پسرم و ضمناً مادر بزرگ او شد. در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و ضمناً نوه ی او بود.
از طرفی چون مادر فعلی من، یعنی دختر زنم، خواهر پسرم میشد، بنده ظاهراً خواهرزاده پسرم شده ام. ضمناً من پدر و مادر و پدر بزرگ خود هستم، پسر پدرم نیز هم برادر و هم نوه ی من است!
آقای دکتر! اگر شما هم به چنین مصیبتی گرفتار میشدید، قطعاً کارتان به تیمارستان میکشید!!!
مشاعره ی جنجالی بین حافظ و صائب تبریزی و شهریار و یکی از طنز پردازان معاصر!!!(طنز)
حـــــــافــــظ ميگه:
اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صـــــائـب ميگه:
اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنكس چيز مي بخشد ز مال خويش می بخشد
نه چون حـــــــافــــظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
شهـــــــریــــار میگه:
اگر آن ترك شيرازي به دست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنكس چيز مي بخشد به سان مرد می بخشد
نه چون صـــــائـب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
و اما یکی از دوستان ما در جواب این 3 شاعر برجسته اینطور گفته :
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام کارت سوختها را
هر آنکس چیز می بخشد زجانش بیش می بخشد
نه چون ترکی که می بخشد تمام روح و اجزا را
تمام روح و اجزا را به عزراییل می بخشند
نه بر آن ترک بی بنزین که گشته جمله پمپها* را
اگرحافظ ببخشاید سمرقند و بخارا را
منم از روی بیکاری ببخشایم بیابان را
نه حـــــــافــــظ داند و صـــــائـب نه داند شهـــــــریــــار ما
که کارت سوخت امروزه، ببرده جمله جانها را
*پمپ ها : پمپ بنزین ها

