همچنین از آقای سلطانی تشکر ویژه می کنم.ایشون اولین نفری بودن که روی این صندلی داغ نشستن و به سوالات شما جواب دادن.برای خوندن جواب سوالاتتون روی "ادامه مطلب" کلیک کنید.

ادامه مطلب
در اين شام فرخنده و عزيز در آسمان يكسره جشن و پايكوبي برپاست. ستارگان همه گرد ستاره اي كه امشب از همه درخشان تر است مي چرخند و مي رقصند و با هم ترانه عشق زمزمه ميكنند.
راستي راز درخشش اين ستاره چيست؟؟؟ اين ستاره چيست و از كجا امده؟ آيا يك ستاره به تنهایی این چنین درخشان است؟
نه اين نور يك ستاره نيست. اين نور متعلق به دو ستاره است كه امشب پس از طي راهي سخت و طاقت فرسا با كوله باري از عشق وصفا به هم رسيده اند و با پيوندي از جنس محبت يكي شده و اين چنين زينت بخش آسمان شده اند. ستاره اي از دل كوير و ستاره اي از ديار نور و پاکی.
حميد و آزاده جان اميدوارم در پرتو نور ايزدي هميشه ستاره آسمانتان درخشده باشد و زندگي سراسر خوشبختي و سرشار از خير و بركت را براي شما آرزومندم.
بس است....
حالمان بد نیست غم کم می خوريم
کم که نه! هر روز کم کم می خوريم
آب می خواهم، سرابم می دهند
عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب
از چه بیدارم نکردی؟ آفتاب
عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام
تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام
عشق اگر اینست مرتد می شوم
خوب اگر اینست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است
کافرم! دیگر مسلمانی بس است
درد می بارد چو لب تر می کنم
طالعم شوم است باور می کنم
من که با دریا تلاطم کرده ام
راه دریا را چرا گم کرده ام؟؟؟
آه! در شهر شما یاری نبود
قصه هایم را خریداری نبود!!!
خسته ام از قصه های شوم تان
خسته از همدردی مسموم تان
هیچ کس دست مرا وا کرد؟ نه!
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هیچ کس از حال ما پرسید؟ نه!
هیچ کس اندوه مارا دید؟ نه
بقيه شعر ها ذر ادامه مطالب.............
ادامه مطلب
صبور باش
ماجرا در مورد مردي است که به تازگي تراکي خريده بود ، روزي براي سر زدن به آن از خانه خارج شد و در کمال تعجب مشاهده کرد که پسر بچه سه ساله اش در حال کوبيدن ميخ بر بدنه براق ! تراک بود، مرد در حاليکه از ديدن اين صحنه شديداً عصباني شده بود به طرف پسر بچه دويد، او را به عقب پرت کرد و براي مجازات وي ، آن قدر با چکش روي انگشتانش کوبيد که آنها را به شکل خمير در آورد.پس از گذشت مدتي وقتي مرد آرام شد با عجله پسر بچه را به بيمارستان رساند.
دکترها براي نجات وي و حفظ استخوان هاي خرد شده اش تلاش زيادي کردند ولي متاسفانه شدت مجروحيت به اندازه اي بود که نهايتاً مجبور به قطع انگشتان هر دو دستش شدند. بعد از عمل جراحي ، هنگاميکه پسر بچه به هوش آمد و با آن صحنه دلخراش دستان بدون انگشت مواجه شد ، نگاهي به پدر انداخت و معصومانه پرسيد: "بابا ! به خاطر کاري که با تراک کردم معذرت مي خوام" سکوتي کرد و ادامه داد"ولي انگشتهاي من چي ؟! کي دوباره مثل قبل ميشن؟"
پدر به خانه برگشت و آن قدر کاري که کرده بود از يک سو و حرف هاي پسربچه از سوي ديگر، او را عذاب مي داد که اقدام به خودکشي کرد...
کمي راجع به اين ماجرا تامل کنيد.... کدام يک بهتر است ؟انتقام يا لذتي ناشي از بخشش؟
کمي فکر کنيد پيش از آن که تحملتان را در مقابل کسي که که عاشقانه دوستش داريد، از دست بدهيد...
تراک قابل ترميم است اما استخوانهاي شکسته و احساسات جريحه دار شده ، نه !
بيشتر اوقات آن قدر عصباني مي شويم که ديگر به اين که چه عملي از چه کسي سر زده توجهي نمي کنيم و فراموش مي کنيم که لذتي که در بخشش است در انتقام نيست!
انسان اشتباه مي کند و بشر جايزالخطاست ولي عملي که هنگام خشم از ما سر مي زند تا ابد در ذهن و خاطرمان باقي خواهد ماند. ( و ذهنمان را خواهد آزرد!)
عشق ممنوع
دست سوزنده مشتاقت را
در نهانخانه جيبت بگذار
تا كه پابند نباشي به كسي دست بدهي
خارهايي هستند كه ز سر پنجه دوست,با سرانگشتانت مي جنگند
دوستي مسخره است
و تو اي دوست ترين
در نهانخانه جيبت بگذار, دست سوزنده مشتاقت را
من و تو
بايد از سلسله بايدها, دستهامان را زنجير كنيم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسير كنيم
و نگوئيم كه بازيگر يك قصه معتبريم
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.
آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند. وقتی به موضوع « خدا » رسیدند.
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.
به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقا ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
یک داستان واقعی
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده.
شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد. خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين آن مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش فرو رفته بود.
دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد. وقتي ميخ را بررسي کرد متعجب شد؛ اين ميخ ده سال پيش، هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!!
چه اتفاقي افتاده؟
در يک قسمت تاريک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مانده!!!
چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است.
متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد.
در اين مدت چکار مي کرده؟ چگونه و چي مي خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر، با غذايي در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شديدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقي! چه عشق قشنگي!!!
اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشقی به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حد مي توانيم عاشق شويم، اگر سعي کني.
ضمنا طی قرعه کشی (با حضور افراد معتمد) اولین نفری که روی صندلی میشینه رو تعیین میکنیم.
شرکت در این بخش برای همه الزامی است.
امیدوارم با ما همکاری کنید.با تشکر

-
شروع ترم
یک هفته بعد از شروع ترم
دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم
در طول امتحان میان ترم
بعد از امتحان میان ترم
اطلاع از برنامه پایان ترم
7 روز قبل از پایان ترم
6 روز قبل از پایان ترم
5 روز قبل از پایان ترم
4 روز قبل از پایان ترم
2 روز قبل از پایان ترم
1 روز قبل از پایان ترم
شب قبل از امتحان
1 ساعت قبل از امتحان
در طول امتحان
هنگام خروج از سالن امتحان
بعد از امتحان
احتیاج یه داوطلب داشت. از میان مراجعین فقط سه نفر واجد شرایط اعلام شدند:
یک آلمانی ،یک فرانسوی و یک ایرانی
قرار شد با تک تک آنان مصاحبه شود برای انتخاب نهایی مصاحبه از آلمانی پرسید: برای ایمکار چقدر پول میخواهید؟
او گفت من صد هزار دلار، این را میدهم به زنم که اگر از این واکسن مردم یا فلج شدم، زنم بی پول نماند. مصاحبه گر او را مرخص کرد وهمین سوال را از فرانسوی نمود.
او گفت من دویست هزار دلار میگیرم، صدهزار تا برای زنم و صد هزار تا برای معشوقه ام.
وفتی او هم رفت، ایرانی گفت من سیصد هزار دلار می خواهم.
صد هزار برای خودم صد هزار تا هم حق حساب شما صد هزار تاش هم میدیم به آلمانی که واکسن را بهش بزنیم !!!
| |||
|
ایده ساخت شهرهای شناور چیز جدیدی نیست و مدتی است که ذهن بشر امروز را مشغول خود ساخته است.
طراحیاین ایده Lilypad نام دارد توسط Vincent Callebaut طراحی شده است. | |||
ادامه مطلب
۱-او در آزمون ورودی دانشگاه رد شد:![]()
در سال 1895 در سن 17 سالگی انیشتین در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سرگذاشت. اما در بخش های باقی مانده مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی بعد ها از او در این رابطه سوال شد گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود احساس نمی کرد.
۲-علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت:![]()
انیشتین در سنین جوانی یافته بود که ،شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند
و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
۳-او فقط یک بار رانندگی کرد:![]()
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت.راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.![]()
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود ،با صدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
و راننده اش پیشنهاد داد: آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند .چرا که انیشتین را در دانشگاهی که سخنرانی داشت، کسی نمی شناخت .او قبول کرد.اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از وی بپرسند او چه میکند؟؟؟در درونش داشت.![]()
![]()
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد،ولی تصور انیشتین درست از آب درآمد.دانشجویان در پایان سخنرانی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.![]()
در این حین راننده گفت:سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ دهد.سپس انیشتن از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.![]()
![]()
![]()
نظر به اینکه بقالی سر کوچه ما یه تکه کاغذ چسبونده پشت شیشه مغازه ش که:
"زعفران اعلای قاینات رسید،ضمنا در این مکان ثبت نام برای تورهای زیارتی و سیاحتی به زودی شروع میشود."
ما هم به این فکر افتادیم یه چشمه ازاون نقاط دیدنی ایکه تور ما برای گردشگرای عزیز در نظر گرفته رو بهتون نشون بدیم.
ادامه مطلب
شیر افریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کند
ترین غزال افریقایی کمی تند تر بدود تا از گرسنگی نمیرد.
وغزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تند
ترین شیر آفریقایی کمی تند تر بدود تا کشته نشود .
مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال مهم این است که فردا را از
امروز تند تر بدوی

بقيه عكسا در ادامه مطالب.........
ادامه مطلب

